تبليغاتX
منتظران ظهور
منتظران ظهور
 
قالب وبلاگ

**********************************************

کفشهایم کو؟

چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

کتاب: حجم سبز

**********************************************

[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 1:13 ] [ منتظر ] [ ]

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است

یوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را . . .


خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت . . .

(دکتر شریعتی)


هیچ ورزشی برای ” قلب”

مفید تر از خم شدن و گرفتن دست ” افتادگان” نیست . . .


سخت است یکرنگ ماندن

در دنیایى که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .


در عجبم از سیب خوردنِ مان

که از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.

مگر این همه چــــــوب که خوردیم

از یک سیــــب…..شروع نشد !؟


باز هم بلند شو

ایستادن کسی که زمینش زده اند

از کسی که به زور سر پایش نگه داشته اند

زیباتر است . . .


[ شنبه 10 دی1390 ] [ 22:30 ] [ منتظر ] [ ]
[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 18:51 ] [ منتظر ] [ ]

خدا گر ز حکمت ببندد دری          زرحمت گشاید در دیگری

شکر که یه بار دیگه اجازه دادی...

موقعی که ثبت نام بود واسه سفرحج پر پر میزدم که منم با خانواده اسمم رو تو لیست زائرای حرم معبود بنویسم اما نشد

ولی دیروز...

اسمم رفت تو لیست زائرای حرم بهشتی امام حسین(ع)

یعنی دوباره پاهام میرسه به بین الحرمین....

[ یکشنبه 4 دی1390 ] [ 15:0 ] [ منتظر ] [ ]

امروز خیلی روز خوبی بود واسم...

امروز به این حرف رسیدم که:

خدا گر ز حکمت ببندد دری          زرحمت گشاید در دیگری

خداجونم خییییییییییییییلی دوستت دارم

بابت همه مهربونیات ممنون

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 23:15 ] [ منتظر ] [ ]
گفتی بیا نماز باران بخوانیم....

                                نه...!

                                   می ترسم از وسعت غباری که بر تنم نشسته...                                                                                                         می ترسم دوباره گل شوم!!!

[ جمعه 2 دی1390 ] [ 11:43 ] [ منتظر ] [ ]

از مأموریت که برگشت، خوشحال بود.

پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟»

ابلیس جواب داد:

«امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 23:1 ] [ منتظر ] [ ]

بسم رب الشهید

 

این روزها شکستن دل آدم ها افتخار شده است
این روزها اگر بی خیال باشی و سکوت کنی
و در خفا بر بی خیالی‌ات بخندی...

آرام میشوی! کیف میکنی!

این روزها دیگر از مرگ ارزش ها نمی میری
یادمان رفته است هنوز یک نیم نسل کامل هم از عروج پروانه ها نگذشته است
که ما
گستاخانه لرزش شانه های نخلستان های جنوب را از یاد برده ایم بوی خون را می فهمی؟

هنوز بوی خون از خاک شلمچه ، طلائیه و جزیره مجنون به مشام میرسد

هنوز قلب نخلستان‌های خوزستان با اضطراب میزند
اما دریغ از دل آدم ها ، از نگاه بی تفاوت آدم ها...
از خستگی هایی که دوباره احساس نمی شوند
دوباره گوش کن! میشنوی...؟
سکوت افکار پریشانت را صدایی میشکند:

اگر عقل تو کله شان بود ، نمی رفتند!

راست میگویی... راست میگویی!

اگر عقل زمینی ما در سرشان بود ، اگر عقل خاکی ما در سرشان بود...
حتی خیال رفتن هم به سرشان نمیزد
چه بد فهمیدیم... چه بد میزبانی بودیم
چه بد مهمان نوازی کردیم...

چه راحت قضاوت میکنیم...!

چه راحت از دنیای پوشالی غرورهایمان آنها را راندیم!

و در عوض آنها چه زیبا لبخندشان را حتی تا آخرین لحظات عروجشان از ما دریغ نکردند
رفتند و ما را گذاشتند

تا غرق شویم در دنیای خیالی بازی هایمان...

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 22:34 ] [ منتظر ] [ ]

فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو ظاهر گردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی 

باطنت هست پسندیده صاحب نظری خانه ت لایق او هست که مهمان گردد 

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟ پول به شبهه و سالم زهمه داراییت 

داری آن قدرکه یک هدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ 

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟ واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران 

میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 22:0 ] [ منتظر ] [ ]


حضرت زهرا (س) فرمود:

"من در بستر خفته بودم که رسول خدا(ص) وارد شد و فرمود:

"ای فاطمه! مخواب مگر این چهار کار را انجام دهی:

* قرآن را ختم نمایی،

* پیامبران را شفیعان خود گردانی،

* مؤمنان را از خود خشنود سازی و

* حج و عمره گزاری.

این را فرمود و به نماز ایستاد. صبر کردم تا نمازش پایان یافت.

گفتم: ای رسول خدا! به چهار کار فرمان دادی که توان انجام آن ها را بدین گونه ندارم!

تبسمی کرد و فرمود:

"* با سه بار خواندن "قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ"، گویا ختم قرآن کرده ای؛ 

* با صلوات فرستادن بر من و پیامبران پیشین، ما شفیعان تو در روز قیامت می باشیم؛

* با طلب آمرزش برای مؤمنان، همگی آنان را از خود خشنود ساخته ای و 

* با گفتن "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله أكبر" حج و عمره گزارده ای."


 

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 18:21 ] [ منتظر ] [ ]

کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟
و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد

کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 22:11 ] [ منتظر ] [ ]
تکیه گاهم باش،دلم تنگه...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 8 آذر1390 ] [ 0:54 ] [ منتظر ] [ ]

دل کسی رو نشکن !!!!!!

هیچ موقع دل یکی رو نشکن .....

هر وقت دل كسي رو شكستي ۱ ميخ بزن تو ديوار،هر وقت دلشو به دست آوردي،اون ميخ رو از ديوار در بيار...

ولي جاي اون ميخ هميشه رو ديوار مي مونه...

پس هيچ وقت دل كسي رو نشكن......

غرور کسی را که دوستش داری بشکن ، ولی دل کسی رو که دوست داری ، به خاطر غرورت نشکن.....

همیشه به یاد داشته باش کسی که دل کسی رو بشکنه خدا دل ش رو می شکنه پس هیچ وقت دل کسی رو نشکن......

با اینکه به هر زبونی خواستم بهت بگم که نزار....

ولی نفهمیدی یا نخواستی بفهمی،به هر حال دلم شکست.

یاد دلم میمونه.

[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 23:13 ] [ منتظر ] [ ]

یه نظرخواهی،سلام به همه دوستای گلم،چندتا سوال مطرح میکنم دوست دارم نظراتتون را اعلام کنین

و اما سوال:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 23:0 ] [ منتظر ] [ ]

خدایا تو روسپاس که منو به خود آوردی و منو به حال خودم رها نکردی...

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست چه زیباست خدایا

یه مدت بود که خیلی خودم رو دربند کرده بودم حتی آخرین لحظه ش دیروز بود ولی از دیشب تا حالا بنا به

اتفاقات و دلایلی که تو زندگی هرکسی اتفاق نمیوفته تا اونو به خودش بیاره(یه جور تلنگر اساسی) آزاد شدم

رها شدم

شدم مثل چندین ماه قبل که آزاد آزاد بودم.

باخیالی راحت

فکری آسوده

با آرامش وطیب خاطر

اجازه میدم زندگیم روال عادی خودش رو طی کنه

همش توکارها و لحظه لحظه زندگیم میگفتم خدایا خودت،خدایا سپردم به خودت ولی یه بار به جای توکلت

 علی الله گفتم خدایا فقط همین که من میخوام بشه

،گفتم خدایا ایندفعه نمیگم خودت میگم من ولی امان!!!!

چنان پس گردنی از معبودم خوردم،چنان دیشب تنبیه شدم که گفتم غلط کردم خدایا این بار وهزاران بار دیگه تاآخر عمر 

توکل بر خودت 

من میشکنم و دیگه من نیستم دیگه تویی تو

فقط الله

 

[ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 23:0 ] [ منتظر ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دکتر علی شریعتی:
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود....
موضوعات وب
امکانات وب