تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان منتظران ظهور

 

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 11:56 توسط منتظر |

 خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

 

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 11:34 توسط منتظر |

 هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 8:51 توسط منتظر |

قدرت اندیشه
پیرمرد تنهايي در مزرعه اش زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولي چاره اي ديگر نبود تا از او كمك بگيرد.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
...................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 10:58 توسط منتظر |

 

روز ها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد

 

سالمان با صوت حوّل حالنا تحویل شد

 

باز هم بر ما به خاک افتادگان درگهت

 

صبح غمگینی بدون حضرتت تحمیل شد

 بــیا مــهدی شـب هـجـران سـحـر کــن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 9:42 توسط منتظر |

زود قضاوت نکنیم.
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

.......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 15:36 توسط منتظر |

                                                                                        

                                                                                                         

شهر ما مدینه بود.

یکی داشت یکی نداشت غیر خدای مهربون زیر این گنبد سبز لجنی هیشکی نداشت

شهری بود دهاتی بود حاکمی داشت

توی شهرش آدما تو دهاتش آدما حاکمش رو زبونا

شهر ما مدینه بود نه مدینه النبی نه اخوی

شهر ما مدینه فاضله بود.

نون و رزق آدماش حاضری بود

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 6:53 توسط منتظر |

مهر مادري  

 My mom only had one eye. I hated her... she was such anembarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to supportthe family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my momcame to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this tome?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
..........
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 9:19 توسط منتظر |

 ترفندهای موبایل

 

 

ترفندهای گوشی نوکیا

#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )

#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت

بر روی گوشی نوکیا 3310 آزمایش شد و عمل کرد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 10:6 توسط منتظر |

ساخت یک میانبر جهت فعال و غیرفعال سازی دیوار آتشین در ویندوز

حتمأ شما نیز با Firewall یا دیوار آتشین موجود در ویندوز XP و ویستا آشنایی دارید. وظیفه اصلی این Firewall در درجه اول تأمین امنیت سیستم شما در برابر حملات خارجی به ویندوز است. اما این قابلیت همواره تأثیر مثبت ندارد و گاهی لازم میشود که آن را غیرفعال نماییم. جهت فعال سازی و غیرفعال سازی دیوار آتشین در ویندوز بایستی ابتدا به Control Panel و سپس Windows Firewall رفته و آن را فعال کنیم که این راه تا حدودی طولانی است. هم اکنون قصد داریم روشی میانبر از طریق ساخت Shortcut در ویندوز جهت فعال و غیرفعال نمودن Firewall برای شما بازگو کنیم که با بهره گیری از آن میتوانید تنها با یک دوبار کلیک بر روی آیکون مربوطه بر روی دسکتاپ دیوار آتشین را فعال نمایید و یا بلعکس.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:21 توسط منتظر |
خدمات وبلاگ نويسان جوان