سخن از رفتن نیست ما همه مهمانیم
این دو روز دنیا رفتنی است می دانیم
کاش در این سفرهم سهم خوبی باشیم
یا از روز ازل من و تو ما باشیم
کاش که می دانستیم ما همه مهمانیم
که در این بی راهه مائیم که می مانیم
اکنون که ما هستیم دل ها همه در خوابند
وقتی که بیداریم آنگه ترانه می خوانند
از ترانه شبنم من ستاره ها دیدم
در این سفر باهم من کنایه ها دیدم
سخن از رفتن نیست ما همه مهمانیم
این دو روز ذنیا رفتنی است می دانیم
سهراب سپهری
|
ادامه مطلب
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !
ادامه مطلب
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولي چاره اي ديگر نبود تا از او كمك بگيرد.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
ادامه مطلب
.jpg)
روز ها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد
سالمان با صوت حوّل حالنا تحویل شد
باز هم بر ما به خاک افتادگان درگهت
صبح غمگینی بدون حضرتت تحمیل شد
بــیا مــهدی شـب هـجـران سـحـر کــن
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.
.......
ادامه مطلب
شهر ما مدینه بود.
یکی داشت یکی نداشت غیر خدای مهربون زیر این گنبد سبز لجنی هیشکی نداشت
شهری بود دهاتی بود حاکمی داشت
توی شهرش آدما تو دهاتش آدما حاکمش رو زبونا
شهر ما مدینه بود نه مدینه النبی نه اخوی
شهر ما مدینه فاضله بود.
نون و رزق آدماش حاضری بود
ادامه مطلب
My mom only had one eye. I hated her... she was such anembarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to supportthe family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my momcame to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this tome?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
ادامه مطلب
ترفندهای گوشی نوکیا
#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )
#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.
#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت
بر روی گوشی نوکیا 3310 آزمایش شد و عمل کرد)
ادامه مطلب


